على محمدى خراسانى
208
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
إزاحة شبهة قد اشتهر فى ألسنة النحاة دلالة الفعل على الزمان حتى أخذوا الاقتران بها فى تعريفه و هو اشتباه ضرورة عدم دلالة الأمر و لا النهى عليه بل على إنشاء طلب الفعل أو الترك غاية الأمر نفس الإنشاء بهما فى الحال كما هو الحال فى الإخبار بالماضى أو المستقبل أو بغيرهما كما لا يخفى بل يمكن منع دلالة غيرهما من الأفعال على الزمان إلا بالإطلاق و الإسناد إلى الزمانيات و إلا لزم القول بالمجاز و التجريد عند الإسناد إلى غيرها من نفس الزمان و المجردات . كلمه مىتواند اسم ، فعل يا حرف باشد . در اصول كه سخن از مشتقّ اصولى مطرح مىشود ، با كلمهء مشتقّ ، حروف خارج شد و با كلمهء اصولى ، افعال خارج شد . مشتقّ اصولى به اسماء اختصاص يافت ، آن هم نه هر اسمى ؛ بلكه اسمى كه داراى دو ويژگى باشد . « 1 » پس حروف و افعال ، ربطى به بحث مشتق ندارد ولى در عين حال ، در رابطه با آنها دو بحث جنبى و استطرادى مطرح مىشود . بحث اوّل دربارهء افعال است : نحوييّن مطلبى را مسلّم گرفتهاند و اين مطلب در ميان آنان از شهرت بسزايى برخوردار است ، و آن عبارت است از اينكه : فعل كلمهاى است كه بر زمانى از امنه دلالت مىكند . به اين اندازه هم اكتفا نكردهاند . « 2 » و گفتهاند : اقتران به يكى از ازمنهء ثلاثه ، در معنا و تعريف فعل داخل است و افعال به دلالت وضعيّهء تضمّنى ، بر زمان دلالت دارند و اگر از نحوى بپرسيم : « الفعل ما هو ؟ » در جواب مىگويد : « الفعل كلمة دلّ على معنىً فى نفسه مقترنٍ بأحد الأزمنة الثلاثة » . اگر بپرسيم : ماضى چيست ؟ مىگويند : ماضى فعلى است كه بر نسبت فعل به فاعل در زمان گذشته دلالت دارد و . . . . « 3 » حال آيا اين مطلب مشهور و مسلّم نحوى صحيح است ؟ مرحوم آخوند مىفرمايد : اين اشتباه است و از مشهوراتى است كه پايه و اساسى ندارد ، رُبَّ مشهور لا اصل له . همانگونه كه زمان در معناى موضوع له اسماء دخالتى ندارد ، هكذا در معناى حقيقى افعال نيز دخالتى ندارد ؛ بلكه در پارهاى از موارد ، آن هم به حكم عقل ، زمان از آن مستفاد است . « 4 » آخوند براى اثبات اين مطلب دو دليل و دو مؤيّد مىآورد و در مجموع به چهار بيان ثابت مىكند كه زمان جزء موضوع له افعال نيست . بيان اوّل : اشكال نقضى : همه قبول داريم كه افعال انشائيّه ( امر و نهى و . . . ) از جملهء افعال هستند و
--> ( 1 ) . اين دو ويژگى در مقدمهء اوّل ذكر شد . ( 2 ) . چون دلالت اعمّ از وضعى و عقلى است . ( 3 ) . دلايلى هم دارند كه مرحوم مشكينى در حاشيه آورده و جواب داده است : 1 . اتّفاق النحويين . اين بيان چند جواب دارد : الف ) اتّفاقهم غير حجّة ؛ ب ) معارض بإتفاق الاصوليين و الفقهاء على عدم دلالة الأمر على الحال الذى ذكروه بل إنّما يدلّ على الفور و هو المستقبل المتصل به زمان الحال أو نفس الطبيعة . 2 . التبادر . جواب : تبادر وقتى ارزش دارد كه مستند به حاقّ لفظ باشد كه نيست . ( 4 ) . اين موارد در ادامهء مطلب ، روشن مىشود .